لغت نامه دهخدا
زندش. [ زَ دِ ] ( اِمص ) تحیت. درود. سلام. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). در برهان گفته بمعنی درود و سلام. در فرهنگ ندیده ام. ( انجمن آرا ). از بر ساخته های فرقه آذرکیوان است. رجوع به فرهنگ دساتیر ص 249 شود.
زندش. [ زَ دِ ] ( اِمص ) تحیت. درود. سلام. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). در برهان گفته بمعنی درود و سلام. در فرهنگ ندیده ام. ( انجمن آرا ). از بر ساخته های فرقه آذرکیوان است. رجوع به فرهنگ دساتیر ص 249 شود.
تحیت، درود و سلام.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کرد بر قلبی خود نقد دل اقرار و هنوز دم به دم می زندش عشق تو بر سنگ محک
💡 بر سر زندش فردا ز افسوس و پشیمانی آنکس که ز ناز امروز دستی به کمر دارد
💡 هر کاو چو چنک رک ننهد راست برهوات مسمار بر حدق زندش دهر چون رباب
💡 بر زمین می زندش سنگدلیهای فلک ساز هرکس که درین دایره آهنگ شود
💡 زین چرخ خاکباز که هر صبح روزگار دامن چو کودکان زندش بر قفا گره
💡 صد سنک جفا هر دم گردون زندش بر سر آنرا که بود شوری از بستهٔ خندانت