لغت نامه دهخدا
عالم اسباب. [ ل َ م ِ اَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) دنیا و مافیها. ( آنندراج ).
عالم اسباب. [ ل َ م ِ اَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) دنیا و مافیها. ( آنندراج ).
دنیا و مافیها
💡 همچو برق از عالم اسباب می باید گذشت زین خراب آباد چون سیلاب می باید گذشت
💡 باش تا موج وصالش دررباید مر تو را غیب گردی پس بگویی عالم اسباب کو
💡 آنجا که توئی خود سبب کلفت خویشی می کوش که در عالم اسباب نباشی
💡 بیتو با عالم اسباب چه کار است مرا موج این بحر به ذوق گهرت میگردم
💡 پرده خوابش زبیداری فزونتر می شود هر که ترک عالم اسباب نتوانست کرد
💡 ما را به تصرفکدهٔ عالم اسباب دستیستکه باید چو نفس بر همه سودن