سردین

لغت نامه دهخدا

سردین. [ س َ ] ( اِ ) یونانی «سردین »، انگلیسی «ساردین ». ( اشتینگاس ). و نیز به همین املاء در فرانسه مستعمل است. ( حاشیه برهان قاطع چ معین ). به لغت اهل مغرب نوعی از ماهی باشد که آن را بیونانی سماریس خوانند. ( برهان ) ( آنندراج ): و رأس السردین المالح اذا احرق و ذلک به علی لسعةالعقرب نفع نفعاً بیناً. ( ابن البیطار ). و رجوع به ساردین شود.

فرهنگ عمید

= ساردین

فرهنگ فارسی

( اسم ) گونه ای ماهی استخوانی که حداکثر طولش تا ۲۵ سانتیمتر میرسد و بدنش پوشیده از فلسهای نسبتا درشت نازک و نوک تیز است رنگ بدنش سبز و در قسمتهای پشت آن خط آبی رنگ بمحاذات تیره پشت حیوان قرار دارد. پهلو ها و شکم حیوان سفید و نقره یی است ماهی مذبور را جهت تغذیه و ساختن کنسرو صید میکنند.
یونانی سردین انگلیسی سردین اشتنگاس و نیز بهمین املائ در فارنسه مستعمل است

فرهنگ اسم ها

اسم: سردین (دختر، پسر) (فرانسوی، یونانی)
معنی: سمارسیس، ساردین، نوعی ماهی شبیه به شاه ماهی

جمله سازی با سردین

💡 بعلت وفور دادوستد ماهی و خرما، ماهیان معروف به سردین در آنجا زیاد است و آن ماهیها بسیار روغنی هستند به دام‌های خود در عوض علوفه می‌دهند.

💡 بدو گفت کای کوه فر و شکوه سردین پرستان دانش پژوه

سن سون یعنی چه؟
سن سون یعنی چه؟
مطیع یعنی چه؟
مطیع یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز