لابه گری

لغت نامه دهخدا

لابه گری. [ ب َ / ب ِ گ َ ] ( حامص مرکب ) تملّق. تبصبص. اسدی در لغت نامه گوید: لامانی و لاوه، چاپلوسی و لابه گری بود در پذیرفتن و بجا نیاوردن ( ؟ ):
هر چه در خانه داشت ما حضری
پیشش آورد و کرد لابه گری.نظامی.پس یقین گشتش که مطلق آن سریست
چاره او را بعد از این لابه گریست.مولوی.

فرهنگ عمید

۱. تضرع، زاری.
۲. چاپلوسی.

فرهنگ فارسی

۱- تضرع زاری. ۲- چاپلوسی تملق: پس یقین گشتش که مطلق آن سریست چاره او را بعد ازین لابه گریست. ( مثنوی لغ. ) ۳- مکر خدعه فریب.

جمله سازی با لابه گری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گفتم چو دلم لابه گری پیش آرد روزی دلت آئین جفا بگذارد

💡 زین لابه گری چو باز پرداخت گرمی به سوی مطبخ خورش تاخت

💡 همچو بلبل که به گلزار بنالد بر گل من بر دلبر خود لابه گری پیشه کنم

💡 ابر آمد و برداشت بصد لابه گری گردی که نشسته بود بر دامن سرو

💡 وگر از من بت من لابه گری نپسندد گوشه ای گیرم و خونابه گری پیشه کنم

💡 رقیب لابه گری گو ز کوی دوست ببر که مشکلست حکایت به طرز ما کردن