قعیر
لغت نامه دهخدا
قعیر. [ ق َ ] ( ع ص ) دورتک. ( منتهی الارب ). دورفرود. گود. بعیدالقعر. ( اقرب الموارد ):
زبهر مجلست ای شاه ابر و باد آمد
یکی ز کوه بلند و یکی ز بحر قعیر.مسعودسعد.دم از ندم چو برآرم ز قعرسینه به لب
مران به سوی لب دوزخ قعیر مرا.سوزنی.
قعیر. [ ] ( معرب، اِ ) فلفل است. ( فهرست مخزن الادویه ).
فرهنگ عمید
بسیارگود.
جمله سازی با قعیر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دم از ندم چو برارم ز قعر سینه بلب مران بسوی دو لب دوزخ قعیر مرا
💡 لفظ تو آب زلال و خط تو سحر حلال طبع تو بحر قعیر و دست تو ابر مطیر
💡 موج خیزی چنین مهیب و درشت آب گردی چنین قعیر و دژم
💡 تنگ و تاریک و سهمناک و قعیر در و دیوارها سیاه چو قیر
💡 ولیک با همه دانش خجالت از تو برم چو قطرهیی که بر لجهٔ قعیر آمد
💡 گر اوج چرخ بر لب صحن سرات نیست از نکبت زوال چو بحر قعیر باد