غریونده

لغت نامه دهخدا

غریونده. [ غ ِ ری وَ دَ / دِ ] ( نف ) نعت فاعلی از غریویدن. آنکه غریو کند. بانگ و فریاد برآورنده. شور و غوغا کننده. رجوع به غریو شود:
ز بس کینه بهزاد آمد به زیر
غریونده مانند غرنده شیر.فردوسی.ز پهلوی ره شیری آمد پدید
غریونده چون رعد در کوهسار.فرخی.

فرهنگ عمید

خروشنده، فریادکننده.

جمله سازی با غریونده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز دریا درون هر شب ابری بلند برآید غریونده چون دردمند

💡 به سوی بیابان بیامد چو شیر غریونده مانند ببر دلیر

💡 بر سر جعفر قلی کشید سپاهی کشن و غریونده چون سحاب صفاهان

💡 ز پهلوی ره شیری آمد پدید غریونده چون رعد در کوهسار

💡 بیاید دمان از بر کوهسار غریونده چون مردم سوگوار

عمیق یعنی چه؟
عمیق یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز