شش پنج

لغت نامه دهخدا

شش پنج. [ ش َ / ش ِ پ َ ] ( اِ مرکب ) شش و پنج. ( ناظم الاطباء ). نوعی از قمار. ( آنندراج ). رجوع به شش و پنج شود.
- شش پنج باز؛ آنکه نرد می بازد. نراد.
- شش پنج زدن؛ نردبازی کردن و شش و پنج آوردن:
شش پنج زنند برتران نقش
یک نقش رسد فروتران را.خاقانی.- || کنایه از محیل و مکار. ( آنندراج ).
- شش پنج کردن؛ پنج نمودن و شش خواستن. مکر کردن. خدیعه کردن. ( یادداشت مؤلف ).
|| کنایه از معرض تلف است. ( از آنندراج ).

فرهنگ عمید

۱. در بازی نرد، شش و بش.
۲. [مجاز] قمار.
۳. [مجاز] هرچیزی که در معرض تلف باشد: از شش و از پنج عارف گشت فرد / محتزر گشته ست زاین شش پنج نرد (مولوی۱: ۱۱۰۶ ).

فرهنگ فارسی

۱ - شش و بش. ۲ - قمار. ۳ - هر چیز که در معرض تلف باشد.

جمله سازی با شش پنج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رهروان رفتند پیش گنج باز در مقامر خانه تو شش پنج باز

💡 این راه به شش پنج نشاید رفتن با راحت و بی رنج نشاید رفتن

💡 دست حریف خوبتر آید که در قمار شش پنج نقش ماست همین ما دو یک زنیم

💡 لیک اگر میرم ندارم من کفن مفلس این لعبم و شش پنج زن

💡 زان سوی چو بگذشتم شش پنج زنش گشتم یا رب که چه‌ها دارد زان جانب پنج و شش

شکوه یعنی چه؟
شکوه یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز