لغت نامه دهخدا
شادوار. [ شادْ ] ( اِخ ) نام کوهی در حوالی سمرقند: در آن اثنا بسمع اشرف اعلی رسید که در دامن کوه شادوار قلعه ای است که آن را از کنیت گویند. ( تاریخ حبیب السیر چ خیام ج 4 ص 232 ).
شادوار. [ شادْ ] ( اِخ ) نام کوهی در حوالی سمرقند: در آن اثنا بسمع اشرف اعلی رسید که در دامن کوه شادوار قلعه ای است که آن را از کنیت گویند. ( تاریخ حبیب السیر چ خیام ج 4 ص 232 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 من بفرمان تو قصری ساختم نو شادوار از پی باغی کش اجدادم مر اولاد آفرید