شادوار
لغت نامه دهخدا
شادوار. [ شادْ ] ( اِخ ) نام کوهی در حوالی سمرقند: در آن اثنا بسمع اشرف اعلی رسید که در دامن کوه شادوار قلعه ای است که آن را از کنیت گویند. ( تاریخ حبیب السیر چ خیام ج 4 ص 232 ).
جمله سازی با شادوار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 من بفرمان تو قصری ساختم نو شادوار از پی باغی کش اجدادم مر اولاد آفرید
💡 پیادهروها و شادوارهای این شهر باید به گونهای طراحی شوند که برای افراد دارای معلولیت و کالسکه چرخدار کاملاً مناسب و ایمن باشند.
💡 هنگام قدم زدن در طول شادوار، باید حواسمان به عبور خودروها و ترافیک سنگین خیابان باشد تا دچار حادثه ناگوار و آسیب جسمی نشویم.
💡 شهرداری تصمیم گرفته است برای بهبود وضعیت عبور و مرور عابران پیاده، تمام شادوارهای اصلی منطقه را با سنگهای مقاوم بازسازی و نوسازی کند.