لغت نامه دهخدا
سقطی. [ س َ ق َ ] ( ع ص نسبی ) منسوب به سقطفروشی یعنی خرده فروشی. ( آنندراج ) ( غیاث ). متاع نبهره فروش. ( منتهی الارب ). این انتساب فروش چیزهای بی اهمیت را میرساند مانند خرمهره و غیره. ( الانساب ).
سقطی. [ س َ ق َ ] ( ع ص نسبی ) منسوب به سقطفروشی یعنی خرده فروشی. ( آنندراج ) ( غیاث ). متاع نبهره فروش. ( منتهی الارب ). این انتساب فروش چیزهای بی اهمیت را میرساند مانند خرمهره و غیره. ( الانساب ).
فروشنده کالای پست، خرده فروش، سقط فروش.
فروشنده کالاهای پست، خرده فروش
سقط فروشی یعنی خرده فروشی متاع نبهره فروش.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نقلست که سری سقطی گفت: روز عید معروف را دیدم گه دانه خرما برچید گفتم این را چه می کنی گفت این کودک را دیدم که میگریست.
💡 جنید گوید، «عجبتر از سوی سقطی کس ندیدم که نود و هشت سال عمر وی بود، هیچ کس وی را پهلو بر زمین ندید مگر وقت مگر».
💡 پس سری سقطی گفت: او پیوسته مضطر بود در حال حیات از طعن معتزله و در حال وفات در خیال مشبهه و او ا زهمه بری.
💡 به گه غیبت چونانکه دگرکس را نتواند گفت او را سقطی دشمن
💡 و سری سقطی میگوید اگر کسی در بوستان شود که اندرو درختها بسیار بود و بر هر درختی مرغی باشد همه بزبانی فصیح گویند اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وَلِیَّ اللّهِ اگر نترسد که آن مکر است آن مرد ممکور بود و مانند این حکایتها بسیار است ایشانرا.
💡 وقتی جنید میگذشت نارسیده بود، خرد دوازده ساله. سری سقطی ٭ گفت: ارین غلام بزید بمرگ او تصوف از بغداد برخیزد پس از این هفتاد سال ببود، جنید سر این طایفه گشت و همه باو نسبت کنند چون خراز و رویم و نوری ٭ و آن قوم که در ایام او بودند. و اول کسی ایذ که این علم را ترتیب نهاد، بسط کرد و کتب ساخت درین باب.