سرزن

لغت نامه دهخدا

سرزن. [ س َ زَ ] ( نف مرکب ) سرکش و عنان پیچنده و نافرمان. ( برهان ) ( آنندراج ):
این چو مگس خون خور و دستاردار
و آن چو خره سرزن و باطیلسان.خاقانی.

فرهنگ عمید

۱. (ورزش ) در فوتبال، بازیکنی که در زدن ضربات با سر مهارت دارد.
۲. آن که از اطاعت امری سر باز زند، سرکش، نافرمان، سرزننده.

فرهنگ فارسی

سرکشی و عنان پیچنده و نافرمان

جمله سازی با سرزن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این چو مگس خون خور و دستاردار و آن چو خره سرزن و باطیلسان

💡 این رشته زیر بر کن وین تنگ قفس بشکن از عرش برین سرزن ور دام خطر داری

💡 گهی از تن نزارم همه دست غم به سرزن گهی از دل فگارم همه آه با اثر کن

💡 بر بارکش هژبری تند و بلا شکر با سرزن اژدهایی پیروز و جان شکار

پوزیشن یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز