سبز خوان

لغت نامه دهخدا

سبز خوان. [ س َ خوا / خا ] ( اِ مرکب ) کنایه از آسمان است. ( برهان ) ( آنندراج ):
قرصه زر شد نهان در سفره لعل شفق
ریزه سیمین بروی سبز خوان آمد پدید.خواجه عمید ( از آنندراج ). || در این شعر ظاهراً کنایه از زمین سبزه زار است:
هر گره از رشته آن سبز خوان
جای زمین بود و دل آسمان.نظامی.

فرهنگ عمید

۱. آسمان.
۲. زمین پرگیاه، سبزه زار.

جمله سازی با سبز خوان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هر گره از رشته آن سبز خوان جان زمین بود و دل آسمان

💡 چون لاله سرخ روی برآید ز زیر خاک هر کس به خون قناعت ازین سبز خوان کند

💡 سکندر بدو گفت ازین سبز خوان چه گیری به دست این دو سه استخوان

ساسات یعنی چه؟
ساسات یعنی چه؟
فداکاری یعنی چه؟
فداکاری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز