سایه گستر. [ ی َ / ی ِ گ ُ ت َ ] ( نف مرکب ) سایه افکن. گسترنده سایه:
کنون خواه تاجش ده و خواه بخت
شد آن سایه گستر کیانی درخت.فردوسی.بسفر شد کجا؟ بباغ بهشت
طوبی و سدره سایه گستر اوست.خاقانی.ای بر سر خلق سایه گستر
کونین نواله خوار نعمت.( از حبیب السیر ج 3 ص 1 ).سعی دارد در زوال آفتاب عمر خود
هر که اندازد درخت سایه گستر را بخاک.صائب. || التفات کننده و متوجه. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). || ( اِ مرکب ) ملجاء. مأمن. پناهگاه:
ز جور فلک دادخواه آمدم
درین سایه گستر پناه آمدم.سعدی ( بوستان ).|| ( نف مرکب ) مهربان. ( آنندراج ). خیرخواه و مهربان. ( ناظم الاطباء ).
۱. درختی که سایۀ بسیار داشته باشد: درختی سایه گستر رسته بینی / رسی در سایه اش راحت نشینی (ایرج میرزا: ۱۵۶ ).
۲. [قدیمی، مجاز] شخص مهربان و نوازش کننده که دیگران را در سایۀ حمایت خود درآورد، سایه گسترنده، سایه افکن.
( صفت ) ۱ - آنکه یا آنچه سایه خود را منبسط کند سایه دار. ۲ - آنکه دیگران را تحت حمایت خود گیرد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دست حفظش سایه گستر گشت تا بر روی بحر جمع شد از بس دل دریا ز آشوب جهان
💡 کجا ای درخت تناور شدی؟ به سر بر که را سایه گستر شدی؟
💡 در ظل او گریز که عنقای همتش بر باز زر جناح فلک سایه گستر است
💡 چو بال پری بر بساط سلیمان بر آفاق شد سایه گستر شکوفه
💡 گردد چو سایه گستر زاقصای باختر در زیر سایه تا به حد خاور آورد
💡 فرود پایه ی ایوان سایه گستر اوست که برتر است ز ادراک و وهم و عقل و خیال