سایه گاه

لغت نامه دهخدا

سایه گاه. [ ی َ / ی ِ ] ( اِ مرکب ) نسر. سایبان. جای سایه. محل سایه:
یکی بیشه دیدند و آب روان
بدو اندرون سایه گاه گوان.فردوسی.جوانی بکردار تابنده ماه
نشسته بر آن تخت در سایه گاه.فردوسی.خوش آمَدْش و برشد بدان جایگاه
بر آسود لختی در آن سایه گاه.اسدی.فروماند خسرو در آن سایه گاه
چو سایه شده روبروی سپاه.نظامی.رجوع به سایگاه و سایه گه شود.

فرهنگ عمید

جایی که سایه دارد، سایبان، جای سایه، جای سایه دار.

فرهنگ فارسی

جایی که سایه دارد.

جمله سازی با سایه گاه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زد گام به سایه گاه سنگی کاساید ازان طلب درنگی

💡 بر تیغ آبدار زند زنگ وقت وقت در پیش آفتاب رود سایه گاه گاه

چیره یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
تنگه هرمز یعنی چه؟
تنگه هرمز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز