ماستی

لغت نامه دهخدا

ماستی. ( ص نسبی ) منسوب به ماست. آلوده به ماست: دست و دهانش ماستی شده است. || حرف برخورنده. متلک. حرف مفت. ( فرهنگ لغات عامیانه جمال زاده ).
- ماستی به کسی گفتن؛ متلک گفتن و حرف مفت زدن به کسی. کار بد کسی و نقطه ضعف او را به رخش کشیدن و سخنان برخورنده و بد گفتن. ( فرهنگ لغات عامیانه جمال زاده ).
ماستی. ( اِخ ) از دیههای مرو است. سمعانی آنرا ماستین آورده است. و نیز گویند که ماستی از قراء بخاراست. ( از معجم البلدان ). و رجوع به ماستین شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱- منسوب به ماست: مالیده به ماست: ظرف ماستی شده. ۲- ماست فروش. ۳- ( اسم ) حرف برخورنده متلک. یا ماستی بکسی گفتن.متلک گفتن بدو نقط. ضعف او را برخش کشیدن.
از دیه های مرو است

جمله سازی با ماستی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آن بت مجلس فروز امروز اگر با ماستی مجلس ما خُرّمَستی کار ما زیباستی

💡 آمیزش و منزهیت، در خصومتند که جان ماستی تو، عجب، یا تو ماستی

💡 آبشان از اشک چشم ماستی شیره ی جانهایشان حلواستی

💡 مظهر کل ظهورش گرنه نفس ماستی صورتم بر زیب کرمنا کجا آراستی

💡 زانکه تو محبوب یار ماستی همچو دل اندر کنار ماستی

کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
اندوختن یعنی چه؟
اندوختن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز