لغت نامه دهخدا
( مآزیب ) مآزیب.[ م َ ] ( ع اِ ) ج ِ مِئزاب. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ذیل ازب ). ج ِ میزاب. ( منتهی الارب ذیل وزب ). رجوع به مئزاب و میزاب شود.
( مآزیب ) مآزیب.[ م َ ] ( ع اِ ) ج ِ مِئزاب. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ذیل ازب ). ج ِ میزاب. ( منتهی الارب ذیل وزب ). رجوع به مئزاب و میزاب شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سزد زوصله مازیب و زینت شاهان که هست صندلی و تختمان مکان و مقر