ماحل

لغت نامه دهخدا

ماحل. [ ح ِ ] ( ع ص ) سعایت کننده. ( ناظم الاطباء ). ساعی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). و فی الدعاء: لاتجعله ماحلا مصدقاً. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || شهر قحطرسیده، بلدماحل و زمان ماحل کذلک. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). شهر قحطرسیده و زمان قحطرسیده. ( آنندراج ). سال خشک. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || لاغر و متغیر اندام. یقال رأیته ماحلا. ( از ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ). || مکار. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || لئیم. ( یادداشت ایضاً ).

جمله سازی با ماحل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گوید این ماحل مصدّق تو چند باطل کشید بر حق تو

تنگه هرمز یعنی چه؟
تنگه هرمز یعنی چه؟
رویش یعنی چه؟
رویش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز