لغت نامه دهخدا
لعلین. [ ل َ ] ( ص نسبی ) منسوب به لعل، گوهر معروف. ( آنندراج ) ( غیاث ). لعلی.
لعلین. [ ل َ ] ( ص نسبی ) منسوب به لعل، گوهر معروف. ( آنندراج ) ( غیاث ). لعلی.
= لعلی
( صفت ) منسوب به لعل لعلی: ای گل تو اینها دیده ای زان بر جهان خندیده ای زان جامها بدریده ای ای کربز لعلین قبا. ( دیوان کبیر ۱۲:۱ )
💡 شدم در گلستان و با گل بگفتم جهاز از کی داری که لعلین قبایی
💡 نی سرو سرگردانمی، نی سنبل رقصانمی نی لالهٔ لعلین قبا نی زعفران زردمی
💡 کودکی لعلین قبایی خوش لقایی شکری سروقدی چشم شوخی چابکی برجستهای
💡 بیا ای یار لعلین لب دلم گم گشت در قالب دلم داغ شما دارد یقین پیش شما باشد
💡 دلم آهن همیخاید از آن لعلین لبی که او کنار لطف بگشاید میان حلقه مستانه
💡 من دوش دیدم سر دل اندر جمال دلبری سنگین دلی لعلین لبی ایمان فزایی کافری