لشکردار

لغت نامه دهخدا

لشکردار. [ ل َ ک َ ] ( نف مرکب ) دارنده لشکر. سرلشکر: کارهای مملکت به مردان کار و لشکر و لشکردار راست آید. ( مرزبان نامه ).

فرهنگ عمید

دارندۀ لشکر، نگهدار لشکر.

فرهنگ فارسی

( صفت ) فرمانده لشکر نگهدارلشکر: کارهای مملکت بمردان کار و لشکر و لشکردار راست آید.

جمله سازی با لشکردار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شاهِ ملک‌افروزِ لشکردار در عالم تویی کارهای ملک و لشکر را تودانی پرورید

💡 رزم سلطان بود یا ناورد لشکردار بود خصم را شایستی ار سودای کین در سر بود