لالان
مترادفها
لاله
لغت نامه دهخدا
لالان. ( اِخ ) نام دهی جزء دهستان رودبار قصران. بخش افجه شهرستان تهران در 28 هزارگزی شمال باختری گلندوک و هشت هزارگزی خاوری راه شمشک به تهران. دارای 911 تن سکنه. ( فرهنگ جغرافیائی ایران ج 1 ). ( تلفظ محلی لالون است. رجوع به لالون شود ).
لالان. ( اِخ ) نام دهی از دهستان کنار رودخانه شهرستان گلپایگان واقع در 12 هزارگزی شمال گلپایگان. کنار راه مال رو کیدر به دره باغ. دارای 114 تن سکنه شیعه. فارسی و لری زبان. محصول غلات و لبنیات و تریاک و پنبه. شغل اهالی زراعت و گله داری و راه مالروست. ( فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6 ).
فرهنگ فارسی
نام دهی از دهستان کنار رودخانه شهرستان گلپایگان
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:لالون
جمله سازی با لالان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نی گفت سر نالهٔ من آن داند در عشق که او زبان لالان داند
💡 گر خوانمت از سینهٔ سوزان شنوی ور دم نزنم زبانِ لالان دانی
💡 خدایا الفتی ده، با دل آزرده، لالان را مکن سوهان روحم، صحبت صاحب کمالان را
💡 چون به بازار جوان مردان رسم در صف لالان دکان خواهم گزید