لغت نامه دهخدا
قال و قیل. [ ل ُ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) گفتگو. ( مهذب الاسماء ). هیاهو. سر و صدا: اگر میخواهد که از اینهمه قال و قیل برهد و طمع جهانیان از ولایت وی بریده گردد چرا بنام سلطان خطبه نکند. ( تاریخ بیهقی ).
شاها مرا به اسبی موعود کرده بودی
در قال پادشاهان قیلی مگر نباشد.ساوجی.