لغت نامه دهخدا
فاش شدن. [ ش ُ دَ ]( مص مرکب ) آشکار شدن. ظاهر شدن. رجوع به فاش شود.
- فاش شدن خبر؛ پراگنده شدن و ذیوع آن. ( یادداشت بخط مؤلف ):
فاش شد راز من به گیتی فاش
من نترسم ز جنگ وز پرخاش.طاهر فضل.
فاش شدن. [ ش ُ دَ ]( مص مرکب ) آشکار شدن. ظاهر شدن. رجوع به فاش شود.
- فاش شدن خبر؛ پراگنده شدن و ذیوع آن. ( یادداشت بخط مؤلف ):
فاش شد راز من به گیتی فاش
من نترسم ز جنگ وز پرخاش.طاهر فضل.
( مصدر ) آشکار شدن ظاهر شدن یا فاش شدن خبر. پراگنده شدن خبر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس از دیدن اما و آقای کندال در حال بوسیدن در مقابل املاک فراست، پدر اما کندال را اخراج کرد و از اما باج خواهی کرد تا ایده تدریس خود را کنار بگذارد. پس از فاش شدن همجنس گرایی برادرش برای خانواده، پدرش شروع به دوری از کریستین کرد که در نتیجه او بیشتر به مواد مخدر مصرف کرد و اقدام به خودکشی کرد.
💡 راستگراها که از ۱۹۴۵ دربارهٔ آمریکاستیزی سکوت کرده بودند، در قرن ۲۱ به ویژه در حزب آلترناتیو برای آلمان در مخالفت با اتحادیه اروپا آمریکاستیزی خود را نشان داد، و اکنون هم آمریکاستیز و هم مهاجرستیز شدهاند. تنفر و بیاعتمادی نسبت به آمریکاییها در ۲۰۱۳ با فاش شدن جاسوسی آمریکاییها از مقامات ارشد آلمان، از جمله صدراعظم مرکل، شدت یافت.
💡 آمیتیس بعد از مرگ همسرش با آپولنیدس یونانی، پزشک مخصوص خود وارد رابطه عاشقانه شد اما بعد از فاش شدن آن، اردشیر دستور داد اپولونیوس را شکنجه کنند و او بعد از مدتی درگذشت اما آمیتیس همچنان جایگاه خود را در دربار شاه حفظ کرد.