غلط کار
مترادفها
خطاکار، اشتباهکار
متضادها
درستکار، نیکوکار
لغت نامه دهخدا
غلطکار. [ غ َ ل َ ] ( ص مرکب ) فریبنده. حیله ساز. رنگ آمیز. ( ناظم الاطباء ). گمراه کننده:
از نظر دل به جهان کن نظر
زآنکه غلطکار بود چشم سر.امیرخسرو دهلوی.|| غلطکننده. خطاکننده. خطاکار.
فرهنگ عمید
غلط کننده، خطاکار.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - غلط کننده خطا کننده ۲ - گمراه کننده حیله گر فریبنده.
جمله سازی با غلط کار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گردون اگر بنالد گاو است زیر بار زین نعل بازگونه غلط کار آگهی
💡 پلیس در طول تحقیقات گسترده خود توانست فرد غلطکار را که مسئول اصلی این حادثه بود، در یکی از مناطق دورافتاده شهر شناسایی کند.
💡 هیچکس نمیتواند از انجام یک کار غلطکارانه در محیطهای اداری فرار کند، زیرا سیستمهای نظارتی مدرن تمام خطاها را ثبت و گزارش میکنند.
💡 او همیشه سعی میکرد با رعایت دقیق اخلاق حرفهای، از هرگونه رفتار یا غلطکاری که باعث آسیب به دیگران شود، در زندگی پرهیز کند.