غرماء
مترادفها
طلبکاران
متضادها
بدهکاران
لغت نامه دهخدا
غرماء. [ غ ُ رَ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ غریم. ( اقرب الموارد ) ( دهار ). رجوع به غریم شود.
جمله سازی با غرماء
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پس چون نظم درر برانداخت و این فصل بپرداخت، صف آن ماتم بیخروش گشت و دیگ مصیبت کم جوش، غرماء شریعت گریبان طبیعت بگرفت و سکون و آرامی و مخرجی و انجامی پدید آمد.