لغت نامه دهخدا
عظیم الشأن. [ ع َ م ُش ْ ش َءْن ْ ] ( ع ص مرکب ) عظیم شأن. دارای شأن عالی. عظیم رتبت. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به عظیم شأن شود: در آن دودمان عظیم الشأن مصیبتی در غایت صعوبت اتفاق اتفاد. ( حبیب السیر چ طهران ج 3 جزو 5 ص 323 ).
عظیم الشأن. [ ع َ م ُش ْ ش َءْن ْ ] ( ع ص مرکب ) عظیم شأن. دارای شأن عالی. عظیم رتبت. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به عظیم شأن شود: در آن دودمان عظیم الشأن مصیبتی در غایت صعوبت اتفاق اتفاد. ( حبیب السیر چ طهران ج 3 جزو 5 ص 323 ).
بلندمرتبه، دارای شٲن بزرگ.
عظیم شان
عظیم شان دارای شان عالی عظیم رتبت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پشه یخاکی که پرد در هوای لطف او در دمش سازد عظیم الشان چو منج انگبین
💡 نامه ای بود بس عظیم الشان قرة العین خواجه مرسل آن
💡 میتوان گشتن کفیل مرغ و ماهی گر توان بنده خوان کریمان عظیم الشان شدن
💡 فریدون فری و سلطان عادل عظیم الشان و سلطان زمانی