لغت نامه دهخدا
عایم. [ ی ِ ] ( ع ص ) عائم. شناور. || ( اِخ )نام بتی است. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به عائم شود.
عایم. [ ی ِ ] ( ع ص ) عائم. شناور. || ( اِخ )نام بتی است. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به عائم شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به آب چشمه حیوان به خاک در گاهش دهان بشوی د عایم بدان دهان برسان