لغت نامه دهخدا
طنزکنان. [ طَ ک ُ ] ( نف مرکب، ق مرکب ) نازکنان. در حال ناز و کرشمه:
گه گه آید برِ من طنزکنان آن رعنا
همچوخورشید که با سایه درآید بطرب.سنائی.
طنزکنان. [ طَ ک ُ ] ( نف مرکب، ق مرکب ) نازکنان. در حال ناز و کرشمه:
گه گه آید برِ من طنزکنان آن رعنا
همچوخورشید که با سایه درآید بطرب.سنائی.
در حال طنز کردن، در حال نازوکرشمه، نازکنان.
( صفت ) در حال ناز و کرشمه کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غمزه اش گرم عنان گشته که بگریز، مَایست عشوه اش طنزکنان گفته بیندیش، مکوش