طبع ساز

لغت نامه دهخدا

طبعساز. [ طَ ] ( نف مرکب ) سازگار با مزاج. مساعد با طبیعت. موافق با مزاج:
به گوش آواز هر مرغی لطیف و طبعساز آید
بدست می ز شادی هر زمان بانگ جواز آید.فرخی.تا طبعسازباشد دینداری
شیریست تازه ریخته بر شکر.ناصرخسرو.نسازد ترا طبع با گفته او
چو گفتار تونوفتد طبعسازش.ناصرخسرو.آمدم تا طبع را سازم ز مدح تو غذا
مدح تو طبع مرا باشد غذای طبعساز.سوزنی. || اهل نشاط و طرب:
گرْش ْ پنهانک مهمان کنی از عامه بشب
طبعساز و طربی یابیش و رودنواز.ناصرخسرو.

فرهنگ فارسی

مساعد با طبیعت موافق با مزاج.

جمله سازی با طبع ساز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 با طبع ساز باشد، پنداری شیری است تازه، پخته و پر شکر

💡 بحیی که از ره فراز آمدی ابا هرکسی طبع ساز آمدی

💡 طراز و خلّخ اگر چند خرم است و خوشست مرا مقام درین خاک طبع ساز به است