لغت نامه دهخدا
ضیغمی. [ ض َ غ َ می ی ] ( ع اِ ) شیر بیشه. ( منتهی الارب ). اسد. ( فهرست مخزن الادویه ).
ضیغمی. [ ض َ غ َ می ی ] ( ع اِ ) شیر بیشه. ( منتهی الارب ). اسد. ( فهرست مخزن الادویه ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر برو به روی بدهد تا نماید ضیغمی ننگ روباهست رو بر ضیغم نر داشتن
💡 ننگر به من و دو رنگی من بر ضیغمی و پلنگی من
💡 جز به قرآن ضیغمی روباهی است فقر قرآن اصل شاهنشاهی است
💡 پشه ای گردداهانت ز تو بیند چون پیل ضیغمی گردد اعانت ز تو یابد چو شغال
💡 گر سگی زین در بیاموزد برو به ضیغمی عار دارد همنبرد ضیغم غژمان شدن