لغت نامه دهخدا
صورتخانه. [ رَ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) بتخانه. بُدّ:
گفتگوی گشت صورتخانه هرکه بازداشت
صورت چین چشم بر در گوش بر دیوار داشت.خواجه آصفی ( از آنندراج ).
صورتخانه. [ رَ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) بتخانه. بُدّ:
گفتگوی گشت صورتخانه هرکه بازداشت
صورت چین چشم بر در گوش بر دیوار داشت.خواجه آصفی ( از آنندراج ).
[عربی. فارسی]
۱. [منسوخ] اتاقی که بازیگران و نوازندگان تئاتر برای تغییر لباس یا گریم به آنجا می رفتند.
۲. [قدیمی، مجاز] بتخانه، بتکده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون گلاب افشان شمع آگین شود رشک صورتخانه های چین شود
💡 ندیده با هزاران دیده افلاک چو او نقشی به صورتخانه خاک
💡 این همه نقش عجب بر سقف و دیوارش پدید وصف صورتخانه چین بعد ازین کردن خطاست
💡 به صحرای ختن نه از کرم گام به صورتخانه چین گیر آرام
💡 کافر چین گر ببیند صورت احوال من رخت صورتخانه را از گریه در جیحون کشد