لغت نامه دهخدا
صدق و صفا. [ ص ِ ق ُ ص َ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) خلوص. راستی. حقیقت:
هزار شکر که دیدم بکام خویشت باز
ز روی صدق و صفا گشته با دلم همساز.حافظ.
صدق و صفا. [ ص ِ ق ُ ص َ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) خلوص. راستی. حقیقت:
هزار شکر که دیدم بکام خویشت باز
ز روی صدق و صفا گشته با دلم همساز.حافظ.
خلوص راستی
💡 گواه دوستی ما بود شهنشه ما که شد ز صدق و صفا رهسپار پاکستان
💡 از ره صدق و صفا دوری چند دل قیری رخ کافوری چند
💡 امیدوار چنانم که جام و ساغر تو همیشه از می صدق و صفا بود لبریز
💡 تا وسوسهٔ عشق مهیّا نشود بی صدق و صفا عیش مهنّا نشود
💡 پای کوبان جان خود خواهیم باخت دستی از صدق و صفا خواهیم زد
💡 گشته ارشاد از ره صدق و صفا زیر دامان ولایش، اولیا