لغت نامه دهخدا
صبح لقا. [ ص ُ ل ِ ] ( ص مرکب ) سپیدچهره. درخشان رخ. نورانی رخ:
آن پیر ماکه صبح لقائیست خضر نام
هر صبح بوی چشمه خضر آیدش ز کام.خاقانی.
صبح لقا. [ ص ُ ل ِ ] ( ص مرکب ) سپیدچهره. درخشان رخ. نورانی رخ:
آن پیر ماکه صبح لقائیست خضر نام
هر صبح بوی چشمه خضر آیدش ز کام.خاقانی.
( صفت ) سپید چهره نورانی رخ.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صدق آیینه رخسار صفاکیشان است نفسی راست کن آن صبح لقا را دریاب