صبح جزا

لغت نامه دهخدا

صبح جزا. [ ص ُ ح ِ ج َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) بامداد محشر. صبح قیامت. صبح روزی که اعمال مردم را کیفر یا پاداش دهند:
نفسی کز جگر سوخته آید بیرون
تا دم صبح جزا گرم بود بازارش.صائب.

فرهنگ فارسی

بامداد محشر

جمله سازی با صبح جزا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به پیش بخشش او محتشم چه بنماید اگر تو تا دم صبح جزا گناه کنی

💡 امین عشق گذارد نگین مهر چو بر دل ز خاک صبح جزا مهر آن زمین بدر آید

💡 زند صبح جزا چون بر محک نقد عملها را همین از کرده های ما خجالت سرخ رو باشد

💡 غوطه درخون شفق زد پنبه صبح جزا میزند برقلب ناخن داغ ناسورم هنوز

💡 از چراغ مهر گیتی، روشنی واعظ مجوی کلبه ما روشن از صبح جزا خواهد شدن

💡 برکه بندم تهمت قاتل‌ که تا صبح جزا خونم از افسردگی‌ کم نیست دامنگیر من

ساسات یعنی چه؟
ساسات یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز