صبابه
مترادفها
اشتیاق، دلتنگی، میل، شور
لغت نامه دهخدا
( صبابة ) صبابة. [ ص ُ ب َ ] ( ع اِ ) باقی آب و شیر در خنور. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
صبابة. [ ص َ ب َ ] ( ع اِمص ) عشق و شوق یا نرمی دل و رقت شوق یا گرمی و سوزش عشق یا تنگدلی از عشق. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد )( دهار ). آرزومند گشتن. سخت آرزومند شدن. ( زوزنی ).
فرهنگ فارسی
باقی آب و شیر
جمله سازی با صبابه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تنی ضعیف که پاسی فزون نماند درست صبابه بیهده کردی ز خار و خس، کفنش