لغت نامه دهخدا
صافی ضمیر. [ ض َ ] ( ص مرکب ) صافی طینت. بی غل و غش. بی مکر. آنکه درون وی صافی باشد. و رجوع به صاف ضمیر شود.
صافی ضمیر. [ ض َ ] ( ص مرکب ) صافی طینت. بی غل و غش. بی مکر. آنکه درون وی صافی باشد. و رجوع به صاف ضمیر شود.
صافی طینت بی غل و غش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای مهین میر ملایک عنصر صافی ضمیر کت نکو اطوار بر هر پارسا آموزگار
💡 اگر دانا دل و صافی ضمیر است فقیری با تهی دستی امیر است
💡 پر دل و صافی ضمیر و گوشه گیرم چون خم می راز در دل خشت بر لب نشنود کس های و هویم
💡 حیف از اسماعیل آن روشن دل صافی ضمیر کامد او را سنگ بر مینای هستی ناگهان
💡 وز درون صوفی صافی ضمیر گر سرائی، وحی و الهامش علی است