لغت نامه دهخدا
شیشه کار. [ شی ش َ / ش ِ ] ( ص مرکب ) شیشه گر. شیشه ساز:
زین نازکان رعنا بگریز خسرو از آنک
در کوی شیشه کاران دیوانه درنگنجد.امیرخسرو ( از آنندراج ).رجوع به شیشه ساز و شیشه گر شود.
شیشه کار. [ شی ش َ / ش ِ ] ( ص مرکب ) شیشه گر. شیشه ساز:
زین نازکان رعنا بگریز خسرو از آنک
در کوی شیشه کاران دیوانه درنگنجد.امیرخسرو ( از آنندراج ).رجوع به شیشه ساز و شیشه گر شود.
شیشه گر، شیشه ساز، کسی که شیشه می سازد یا آلات و ادواتی از شیشه درست می کند.
( صفت ) کسی که شیشه سازد آنکه آلات و ادواتی از شیشه درست کند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بادِ که افشاند بهار تو را؟ سنگ که زد شیشه کار تو را؟