شیرین شمایل

لغت نامه دهخدا

شیرین شمایل. [ ش َ ی ِ ] ( ص مرکب ) خوش هیکل. خوش اندام. ( فرهنگ فارسی معین ). مطبوع و دلپذیر و نازنین و خوشنما و صاحب حسن. ( ناظم الاطباء ):
کار کلیم باشد آنجا مگس پرانی
هر جا که دلربایی شیرین شمایل افتد.ابوطالب کلیم ( از آنندراج ).|| نیکوصورت. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ عمید

زیباروی، نیکوروی، آن که چهره و اندام زیبا دارد.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - خوش هیکل خوش اندام. ۲ - نیکو صورت.
خوش هیکل و خوش اندام

جمله سازی با شیرین شمایل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ترسم ای شیرین شمایل یار من هم شکر لب هم شکر گفتار من

💡 همه شِکّر دهن شیرین شمایل همانطوری که می‌خواهد تو را دل

💡 نمودی جلوه ای شیرین شمایل در خیال من حنای پای گلگونت شود، خون حلال من

💡 چه لطف بود که شیرین شمایل من کرد که شب نزول کرامت به منزل من کرد

💡 به روی شاهد شیرین شمایل فرو شوئیم زنگ انده از دل

💡 جدا از لعل آن شیرین شمایل کشی یاقوت می یا پاره دل

ریحانه یعنی چه؟
ریحانه یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز