شماع

لغت نامه دهخدا

شماع. [ ش َم ْ ما ] ( ع ص، اِ ) کسی که شمع می سازد و شغل وی ساختن شمع است. ( ناظم الاطباء ). آنکه شمعها را بسازد. ( آنندراج ). شمعریز. موم ریز. ( یادداشت مؤلف ):
سوخت دل از غم شماع به جان می کوشیم
همچو شمعیم که با روغن خود می جوشیم.سیفی ( ازآنندراج ).نمانده پیش شماعی بهائی رشته شمعی
مگر از عشق بازان وام گیرد رشته جانی.نعمت خان عالی ( از آنندراج )

فرهنگ عمید

شمع ریز، شمع ساز، شمع فروش.

فرهنگ فارسی

شمع ریز، شمع ساز، شمع فروش
شمع ریز موم ریز آنکه شمعها را بسازد.

جمله سازی با شماع

💡 آیا ز چه رو به مفت شماع فلک شمع هنرم داد همی از آغاز

💡 زان مه شماع روشن ساختم کاشانه را خانه خود بردم و کشتم چراغ خانه را

💡 در تلمود دو الف از رسالهٔ تعنیت با اشاره به شماع می‌گوید: «خدا را با همه دلتان عبادت کنید»

💡 زان مه شماع امشب خانه روشن ساختم قالبش را خانه بردم پر ز روغن ساختم

💡 دلبر شماع من سودای روغن می کند از برای عشقبازان خانه روشن می کند

هنگام یعنی چه؟
هنگام یعنی چه؟
ایذه یعنی چه؟
ایذه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز