شرمگینی

لغت نامه دهخدا

شرمگینی. [ ش َ ] ( حامص مرکب ) شرمساری. خجالت. خجلت. شرمندگی. ( فرهنگ فارسی معین ) ( یادداشت مؤلف ). خفر. ( منتهی الارب ). خفاره. ( منتهی الارب ). حیا. خجولی. باحیایی: سرمایه همه نیکیها اندر دانش و ادب است خاصه ادب نفس و تواضع و... و شرمگینی. ( قابوسنامه ص 37 ).
به گرم چشمی من در نظاره معنی
به شرمگینی من در افاده اشعار.عرفی شیرازی ( از آنندراج ).رجوع به شرمگین شود.

فرهنگ عمید

خجلت، شرمندگی، شرمساری.

جمله سازی با شرمگینی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به سرمه غوطه دهیدم که در سیه مستی ز شرمگینی چشمی سخن سراستمی

💡 ز شرمگینی آن نازنین چنان خجلم که در نظارة او آب می‌شود نگهم

💡 به شرمگینی حسرت به ترزبانی میل به ناتوانی حیرت به لذت دیدار

💡 سیم شرمگینی که شد بی قصور ز شمع نبوت نصیبش دو نور

💡 ز رویش مهر انور، شرمگینی ز رنگش خرمن گل خوشه‌چینی

سهید یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز