شجعان
مترادفها
شجاع، دلیر، دلاور، جسور، بیباک
متضادها
ترسو، بزدل
لغت نامه دهخدا
شجعان. [ ش ُ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ شجاع و شجیع. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
شجعان. [ ش ِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ شجاع. ( از اقرب الموارد ).
شجعان. [ ش َ ]( ع اِ ) ج ِ شجاع. به معنی مار. ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ عمید
= شجاع: سواره عقل ز هر جانبی رجز می خواند / چنانکه رسم عرب هست و عادت شجعان (قاآنی: ۶۶۱ ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) جمع شجاع دلاوران.
جمع شجاع بمعنی مار
جمله سازی با شجعان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چون زنی گرز بفرق شجعان چون کشی تیغ بروی ابطال
💡 چو رای باشد پیش از شجاعت شجعان نخست رای شمر آنگهی شجاعت دان