سنجیدنی
مترادفها
قابل بررسی، قابل توجه، قابل سنجش
متضادها
ناچیز، بیارزش، غیرقابل سنجش
لغت نامه دهخدا
سنجیدنی. [ س َ دَ ] ( ص لیاقت ) درخور سنجیدن. از در سنجیدن. || موزون. وزن. کشیدنی.
فرهنگستان زبان و ادب
{measurand, analyte} [مهندسی محیط زیست و انرژی] عنصر یا ماده ای که سنجش پذیر است و سنجیده می شود
جمله سازی با سنجیدنی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 حزین افسانه کوته کن گران خوابان غفلت را سخن چون پرده را نازک کند، سنجیدنی دارد
💡 حاصل این مزرع علم و عمل سنجیدنی است سنبله چون پخته شد چرخش به میزان میبرد
💡 موفقیتهای به دست آمده در این پروژه بسیار بزرگ و سنجیدنی هستند و نشاندهنده تلاش مداوم تیم برای رسیدن به استانداردهای جهانی در صنعت هستند.
💡 هر تصمیم مدیریتی در یک سازمان بزرگ، دارای ابعاد مختلفی است که بسیار سنجیدنی بوده و میتواند تاثیرات بلندمدتی بر فرهنگ سازمانی داشته باشد.
💡 میزان آسیبهای وارده به اکوسیستمهای دریایی در اثر آلودگیهای ناشی از فعالیتهای صنعتی، موضوعی بسیار حساس و سنجیدنی برای سیاستگذاران محیط زیست است.