سرمه دان
مترادفها
کُحلدان
لغت نامه دهخدا
سرمه دان. [ س ُ م َ / م ِ ] ( اِ مرکب ) ظرفی که در آن سرمه را نگاه دارند. ( آنندراج ). کیسه ای کوچک که در آن سرمه ریزند. ( فرهنگ فارسی معین ):
با سرمه دان زرین ماند خجسته راست
کرده بجای سرمه بدان سرمه دان عبیر.منوچهری.وآن نی چو مار بی زبان سوراخها در استخوان
هم استخوانش سرمه دان هم گوشت ز اعضا ریخته.خاقانی.در کیسه های جیب عروسان رود عبیر
مانند سرمه دان که در او توتیا رود.نظام قاری.شکست رنگ بجای خمار گلها را
که لاله آمد و یک سرمه دان شراب آورد.سلیم ( از آنندراج ). || بمجاز، ظرف کم. ( آنندراج ). || مجازاً، آلت زن. شرم زن. ( فرهنگ فارسی معین ):
میل در سرمه دان نرفته هنوز
بازیی باز کرد گنبد کوز.نظامی.- سرمه دان عاج؛ کنایه از اندام نهانی بود بمانند عاج در سپیدی. ( آنندراج ):
تا شبی پای در دواجش برد
میل در سرمه دان عاجش برد.سعدی.
فرهنگ عمید
کیسۀ کوچکی که در آن سرمه می ریزند.
فرهنگ فارسی
۱ - کیسه ای کوچک که در آن سرمه ریزند. ۲ - آلت زن شرم زن.
جمله سازی با سرمه دان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در چشم من کشد بستم میل آتشین از سرمه دان چرخ، چو پرتو زند شهاب
💡 از لبم بیرون نمی آید صدا از تشنگی کاسه آبی که دارم سرمه دان باشد مرا
💡 نگاه شوخ تو در هر گشودن چشمی ختن ختن به زمین گرد سرمه دان افشاند
💡 از چشم نیممست تو با یک جهان شراب ما صلح میکنیم به یک سرمه دان شراب !
💡 ساغر ما را زدی چون لاله بر خاک سیاه کرده چشم باده نوشت سرمه دان پیمانه را
💡 درکیسهای جیب عروسان رود عبیر مانند سرمه دان که در و توتیارود