سبزارنگ

مترادف‌ها

سبزگون

لغت نامه دهخدا

( سبزآرنگ ) سبزآرنگ. [ س َ رَ ] ( اِ مرکب ) نام لحنی است از مصنفات باربد. شیخ عطار در صفت غلام خوش صوت گفته:
چو سبزآرنگ بر میداشت آواز
بقولش مرغ کرد آهنگ پرواز
چو بود آواز سبزآرنگ گلزار
شد آخر سبزه در سبزه پدیدار.( از آنندراج ). || ( ص مرکب ) سبزرنگ. ( آنندراج ):
بگفت این و کشید از زیر بستر
چو برگ بید سبزآرنگ خنجر.جامی ( از آنندراج ).زآن خردمند سرو و سبزآرنگ
خواست تا از شکر گشاید تنگ.نظامی ( هفت پیکرص 197 ).

فرهنگ عمید

۱. سبزرنگ، به رنگ سبز: بگفت این و کشید از زیر بستر / چو برگ بید سبزارنگ خنجر (جامی۵: ۱۳۵ ).
۲. (اسم ) (موسیقی ) از الحان قدیم ایرانی.

فرهنگ فارسی

( سبز آرنگ ) یکی ازالحان باربدی است.
( صفت ) برنگ سبز
( صفت ) برنگ سبز

فرهنگ اسم ها

اسم: سبزارنگ (دختر) (فارسی)
معنی: نام یکی از الحان باربد، سبزرنگ

جمله سازی با سبزارنگ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 خضر را خواهی که بینی بر لب آب حیات خط سبزارنگ بین گرد لب میگون او

💡 چون مه ازخورشید رویت روشنم کن پیش ازآنک زرد رخ گردم چو کلک از خط سبزارنگ تو

💡 در طراحی دکوراسیون داخلی، استفاده از رنگ‌های سبزارنگ و آرامش‌بخش می‌تواند فضایی بسیار دلپذیر و آرام در اتاق‌های نشیمن و اتاق خواب ایجاد کند.

💡 طبیعت در فصل بهار با پوشش گیاهی سبزارنگ و شکوفه‌های زیبا، جلوه‌ای خیره‌کننده و بسیار تماشایی برای چشم هر بیننده و گردشگری دارد.

💡 او لباس سبزارنگ و بسیار زیبایی بر تن کرده بود که با رنگ پوست او هماهنگی زیادی داشت و او را بسیار زیبا نشان می‌داد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران