لغت نامه دهخدا
ساز و سامان.[ زُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) ساز و رسم. ساز و آئین. ساز و پیرایه. راه و رسم. رسم و راه:
پس برای عمره کردن سوی تنعیم آمده
هم برآن آئین که حج را ساز و سامان دیده اند.خاقانی ( دیوان چ عبدالرسولی ص 101 ).رجوع به سازشود.
ساز و سامان.[ زُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) ساز و رسم. ساز و آئین. ساز و پیرایه. راه و رسم. رسم و راه:
پس برای عمره کردن سوی تنعیم آمده
هم برآن آئین که حج را ساز و سامان دیده اند.خاقانی ( دیوان چ عبدالرسولی ص 101 ).رجوع به سازشود.
سازوساخت، سروسامان، راه ورسم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روان پروران از همه آفرینش سه چیز را برتر نهاده اند و یاران دید و دانش هر یک به اندازه پای و مایه خویش کیسه و دیده بر آن دوخته و گشاده، نخستین سیم سره وزرسار است که پست تا بالا و خواجه تا لالا را کار دو کیهان از وی به ساز و سامان است و آرزوهای فرومایه تا والا از او در آستین و دامان.
💡 ببخشا یکی بر تن و جان خویش برون بر همین ساز و سامان خویش
💡 که من ساز و سامان کید و سپاه به هم برزنم با چنین دستگاه
💡 جهان را ساز و سامان رفته درهم واویلا
💡 پس برای عمره کردن سوی تنعیم آمده هم بر آن آئین که حج را ساز و سامان دیدهاند