لغت نامه دهخدا
ساز طرب. [ زِ طَ رَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) آلات طرب. اسباب طرب. رجوع به ساز شود.
ساز طرب. [ زِ طَ رَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) آلات طرب. اسباب طرب. رجوع به ساز شود.
آلات طرب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مطرب اگر بدین نمط ساز طرب کند گهی دائرۀ وجود را جنت دلگشا کند
💡 وقتی که صبا طرّۀ سنبل شکند ساز طرب از نوای بلبل شکند
💡 خوبغم گیر که ساز طرب و برگ نشاط اینقدر نیست جهان را که دلی شاد کند
💡 مطرب این نغمه که بر ساز طرب میبندد از نوا راست عرب را به عجم میبندد
💡 جهان برگ عشرت ز بس کرده ساز طرب را دهن مانده از خنده باز
💡 بسرا پرده ماه فلک پادشهی از پی ساز طرب موکب ناهید آمد