زحمت کشی

لغت نامه دهخدا

زحمتکشی. [ زَ م َ ک َ / ک ِ ] ( حامص مرکب ) ( در تداول امروز پارسی زبانان ) کارگری. پیشه وری. زحمت کشیدن.کارگر بودن. رنجبر بودن. جزء طبقه کارگر و زحمت کش بودن. گویند: او نان زحمت کشی میخورد؛ یعنی وسائل زندگی خود را از راه کار و کوشش تأمین میکند. با کد یمین و عرق جبین نان در می آورد. رجوع به رنجبر، کارگر، زحمت کش و زحمت شود. || ( ص نسبی ) فقیرانه. کارگری. گویند: او زندگی زحمت کشی دارد، یعنی زندگی کارگری، دستگاه فقیرانه. ونیزگویند: فلان کس نان زحمتکشی میخورد؛ یعنی نان بخور و نمیر دارد ودارای درآمدی اندک و ناچیز است.

جمله سازی با زحمت کشی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو شکوة تو بهست از دعای هر که بجز تست چه لازمست که زحمت کشی دعا بنویسی

ارسا یعنی چه؟
ارسا یعنی چه؟
ناشناس یعنی چه؟
ناشناس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز