زبان درکشیدن

لغت نامه دهخدا

زبان درکشیدن. [ زَ دَ ک َ/ ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) خاموش گشتن. زبان در کام دزدیدن. ( ناظم الاطباء ). از سخن خودداری کردن:
نظامی این چه اسرار است کز خاطر برون کردی
حدیثش بیزبان باشد، زبان درکش زبان درکش.نظامی.فی الجمله زبان از مکالمه او درکشیدن قوت نداشتم. ( گلستان ).
که فردا چو پیک اجل دررسد
بحکم ضرورت زبان درکشی.سعدی ( گلستان ).زبان در کش ار عقل داری و هوش
چو سعدی سخن گوی ور نه خموش.( بوستان ).

فرهنگ فارسی

خاموش گشتن زبان در کام دزدیدن از سخن خود داری کردن

جمله سازی با زبان درکشیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 صدف وار باید زبان درکشیدن که وقتی که حاجت بود در چکانی

روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
دومین یعنی چه؟
دومین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز