زانک

لغت نامه دهخدا

زانک. ( اِخ ) ( کوه... ) کوهی است در ترکستان، در او معادن طلا و نقره است. ( نزهة القلوب چ لیدن ج 3 ص 195 ).
زانک. [ ن ِ / ن َ ] ( اِخ ) لغتی است در زانج و زابج. ( از دائرة المعارف بستانی ). و رجوع به زابج و زانج و مجله لغة العرب سال 8 ص 523 شود.
زانک. [ ن َ ] ( اِخ ) لغتی است در زاذک که قریه ای بوده است در طوس خراسان. رجوع به معجم البلدان، ذاذک و انساب سمعانی، ذاذکی و زاذک در لغت نامه شود.

فرهنگ فارسی

لغتی است در زاذک که قریه ای بوده است در طوس خراسان

جمله سازی با زانک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تسخرت بر آینه نبود به روی خود بود زانک رویت هست تسخرگاه هر روشن روان

💡 آن من بر چرخ و آن او نشیب زانک قرب حق برونست از حسیب

💡 به سطح آن نتوان‌ کرد رسم دایره زانک ز بسکه تنگ نگردد به هیچ سو پرگار

💡 چون پیر مغان عارف اسرار کماهی گر زانک بعالم دگری هست بگوئید

💡 یک سر موی تو گر زانک بصد جان عزیز همچو یوسف بفروشند هنوز ارزانی

💡 تا شعار دین شود بسیار و پر زانک با یاران شود خوش کار مر

معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز