روادار

مترادف‌ها

باادب، مودب، با نزاکت

متضادها

تنگ‌نظر، خسیس

لغت نامه دهخدا

روادار. [ رَ ] ( نف مرکب ) مباح و جایز دارنده چیزی. ( آنندراج ). رجوع به روا داشتن شود. || انتخاب کننده. || تحسین کننده. رجوع به روا داشتن شود. || قبول کننده و راضی. || ( ن مف مرکب ) مشروع و درست و صحیح. || مناسب و شایسته و سزاوار. || ( اِ مرکب ) حق قضاوت. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

کسی که امری را جایز می شمارد، آن که چیزی را برای کسی حلال می داند.

فرهنگ فارسی

مباح و جایز دارنده چیزی تحسین کننده

جمله سازی با روادار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 زهر و شکر توأم بهم، در کام ما ریز از کرم یعنی روادار ای صنم، زآن لب به ما دشنام را

💡 وگر این کار را هستی روادار ترا هرگز نگوید کس وفادار

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران