لغت نامه دهخدا
رنا. [ رَ ] ( ع مص ) شادمان گردیدن. ( از منتهی الارب ). شاد شدن. ( از اقرب الموارد ). رُنُوّ. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ). رَنْو. ( متن اللغة ). || پیوسته به سکون چشم نگریستن. ( از منتهی الارب ). پیوسته بسوی کسی به نگاه ساکن و ثابت نگریستن. ( از اقرب الموارد ). || با اشتغال دل و چشم و غلبه هوی به حدیث کسی توجه داشتن. ( از متن اللغة ). || از چیزی تغافل داشتن. ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ). || ( اِ ) چیزی که در وی نگرند از جهت خوبی و حسن آن. ( از منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).