راوان

لغت نامه دهخدا

راوان. ( اِخ ) دهی است بحجاز یا وادیی است. ( منتهی الارب ) ( ازتاج العروس ).

فرهنگ فارسی

دهی است بحجاز یا وادیی است.

جمله سازی با راوان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کسی که این همه دارد و راوان بستود که دارد این همه مخدوم شمس دین دارد

💡 موسیقی محلی گجراتی، که به نام سوگام سانگیت شناخته می‌شود، یک حرفه موروثی در جامعه باروت است. جوامع گادهوی و چاران در دوران معاصر سهم زیادی داشته‌اند. سازهای همه‌جا حاضر در موسیقی محلی گجراتی شامل سازهای بادی مانند توری، بونگال و پاوا، سازهای زهی مانند راوان هاتو، اکتارو و جانتار و سازهای کوبه‌ای مانند منجیرا و طبل گلدانی زانز است.

💡 نظم راوان چو آب روان سینه را به است شعر روان زجان و روان گداخته است